۳۱
اردیبهشت
۱۴۰۵
انگار کسی چراغ‌ها را برای همیشه خاموش کرده است

شناسه مطلب :

انگار کسی چراغ‌ها را برای همیشه خاموش کرده است

گفت‌وگوی اندیشه مدنی با مریم مشایخی، روان‌درمانگر و مشاور همسان

گفت‌وگو از: ایرن واعظ‌زاده

  از دسترس خارج شدن اینترنت برای بسیاری از مردم به معنای دشوار شدن ارتباطات شغلی، اجتماعی و خبری و همچنین عدم دسترسی به منابع اطلاعاتی است. اما این وضعیت برای افراد آسیب‌دیدۀ بینایی ابعادی به مراتب عمیق‌تر و گسترده‌تر دارد. اینترنت و فناوری‌های وابسته به آن، از نرم‌افزارهای مسیریاب و تشخیص اشیا گرفته تا ابزارهای تبدیل تصویر به گفتار، برای بسیاری از نابینایان و کم‌بینایان نقشی شبیه به چشم دوم را ایفا می‌کند؛ ابزاری که امکان استقلال و مشارکت فعال در زندگی فردی و اجتماعی را برای آنان فراهم می‌نماید. در شرایط بحران، جنگ و قطع اینترنت، این استقلال ناگهان فرو می‌ریزد و جای خود را به اضطراب، احساس ناامنی و وابستگی می‌دهد. مریم مشایخی، روان‌درمانگر و مشاور همسان در گفت‌وگو با اندیشه مدنی از «عاملیت گم‌شده» و «ترومای خاموشی یک‌بارۀ چراغ‌ها» سخن گفته و شرحی مبسوط از بحران روانی نابینایان و کم‌بینایان در روزهای بدون اینترنت ارائه می‌دهد. اینترنت برای ما نوعی عصای سفید دیجیتال است به گفتۀ این روان‌درمانگر برای درک عمق این بحران ابتدا بایست تعریفی درست از سلامت روان داشت. وی در توضیح این موضوع بیان می‌کند: «سلامت روان صرفاً به معنای ناراحت یا بدحال نبودن نیست. یکی از فاکتورهای بسیار مهمی که در سلامت روان در نظر گرفته می‌شود، داشتن احساس عاملیت و توانایی اثرگذاری در محیط اطراف است؛ یعنی فرد بتواند در زندگی‌اش بازیگر باشد، نه صرفاً یک تماشاچی منفعل.» مشایخی ادامه می‌دهد: «ما به کمک اینترنت توانسته بودیم تا حد زیادی این عاملیت را در برخی نیازها و جزئیات زندگی‌مان به‌دست بیاوریم و بحران دقیقاً از جایی شروع می‌شود که اینترنت از دسترس ما خارج می‌گردد.» وی می‌افزاید: «برای ما اینترنت تنها یک فناوری کمکی نیست، بلکه نوعی عصای سفید دیجیتال یا چشمی قرضی است که بخشی از نقش بینایی را برایمان ایفا می‌کند.» قطع اینترنت تجربه‌ای تروماگونه است این مشاور با بیان اینکه قطع اینترنت از سه جهت بر زندگی افراد نابینا و کم‌بینا اثر می‌گذارد، توضیح می‌دهد: «نخستین مسئله این است که این عاملیت در زندگی فردی و روزمرۀ این افراد  مختل می‌شود. کسی که تا دیروز می‌توانست پیش‌پاافتاده‌ترین کارهای روزمره‌اش – از وارد کردن کد امنیتی یک پرداخت ساده گرفته تا خواندن مشخصات یک دارو یا تنظیم برنامه ماشین لباسشویی – را مستقلاً انجام دهد، امروز با قطع ناگهانی اینترنت با شرایطی مواجه می‌شود که دیگر قادر به پیش بردن این امور به تنهایی نیست؛ گویی این چشم را از او گرفته‎اند.» به گفتۀ مریم مشایخی، فرد نابینا/ کم‌بینا بدون اینترنت مدام با موانعی روبه‌رو می‌شود که یا امکان گذر از آن‌ها را ندارد یا ناگزیر به یافتن راه‌حل‌های پیچیده برای حل مسائلش است. به تبع این ماجرا، نیاز مداوم برای دریافت کمک از سوی دیگران، به بحرانی برای عزت نفس او تبدیل می‌شود. این مشاور همسان اذعان می‌کند: «مسئلۀ دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد، تأثیر این وابستگی اجباری بر روابط اجتماعی است. پیش از قطع اینترنت فرد نابینا در بسیاری از تعاملات روزمره می‌توانست مستقل عمل کند و اکنون که این استقلال از او گرفته شده تجربۀ آن رابطۀ سالم نیز به خطر می‌افتد. در چنین شرایطی، دو احساس آسیب زننده به سلامت روان به‌وجود می‌آید: نخست خشم و عصبانیت از این ناتوانی تحمیلی و سپس شرم از سربار شدن.» مشایخی ادامه می‌دهد: «سومین مسئله این است که قطع اینترنت برای بسیاری از افراد آسیب‌دیدۀ بینایی تجربه‌ای تروماگونه است؛ ما به نوعی احساس می‌کنیم چشمانمان را از دست داده‌ایم و این بحران کوچکی نیست؛ انگار کسی یک شب، چراغ‌ها را برای همیشه خاموش کرده باشد.» معلولیت خود نوعی بحران مستمر است محدودیت بینایی در کنار ناامنی‌های دوران جنگ و همچنین عدم دسترسی به محیط‌های مجازی چه طیفی از احساسات و هیجانات را در مراجعان نابینا و کم‌بینا برمی‌انگیزد و چه ردی بر روان آن‌ها به جا می‌گذارد؟ این روان‌درمانگر در پاسخ به این پرسش می‌گوید: «به نظر من نابینایی و کم‌بینایی، و به‌طور کلی معلولیت، خود نوعی بحران مستمر است، به‌خصوص وقتی فرد در جامعه‌ای زندگی می‌کند که برای افراد بینا و غیرمعلول طراحی شده؛ افراد نابینا و کم‌بینا در چنین جامعه‌ای پیوسته در حال کشمکش برای حل چالش‌های محیطی‌ای هستند که برای آنان طراحی نشده است. با این وجود، اینترنت این بحران دائمی را تا حدی به یک مبارزۀ روزمره و نسبتاً قابل مدیریت تبدیل کرده بود.» اما ناامنی‌های جنگ و قطع اینترنت چه می‌کند؟ به باور این روانشناس، این دو با بحران همیشگی آسیب بینایی همساز شده و آن را از یک چالش نسبتاً قابل حل، به تهدیدی غیرقابل‌کنترل تبدیل می‌نمایند؛ یعنی طیفی از احساسات در اینجا می‌جوشد که محور اصلی آن ناامنی مضاعف است. مشایخی در ادامه می‌افزاید: «نخستین مسئله، خلأ اطلاعاتی است؛ خلأیی که تجربۀ آن برای نابینایان با دیگران متفاوت است. یک فرد بینا، اگر به اخبار و اطلاعات دسترسی نداشته باشد، می‌تواند با قدم زدن در خیابان و مشاهدۀ محیط اطراف تا حدی از شرایط پیرامونش آگاه شود. اما یک فرد نابینا، زمانی که هم اینترنت را از دست می‌دهد و هم امکان مشاهدۀ مستقیم محیط را ندارد، در انفعال کامل فرو می‌رود.» مشایخی اظهار می‌دارد: «این وضعیت دیگر تنها یک بی‌خبری نیست، بلکه تجربه‌ای فلج‌کنندۀ از گرفتار شدن در تاریکی مطلق است. و این در شرایطی رخ می‌دهد که هر لحظه ممکن است خطری در اطراف فرد وجود داشته باشد. خاموشی اطلاعاتی در کنار ناامنی بیرونی منجر به اضطراب شدید، وحشت عمیق و خشمی فرساینده می‌شود.» وی با بیان اینکه مسئلۀ دوم شعله‌ور شدن یک انزوای ذاتی است، عنوان می‌کند: «واقعیت این است که نابینایی، با خودش یک احساس تنهایی بنیادین در دنیای افراد بینا را به همراه دارد. فضای مجازی و اینترنت تا اندازه‌ای امکان شکل‌گیری یک جامعۀ همدل را فراهم کرده بود که سبب التیام این احساس می‌شد. اما با قطعاینترنت این زخم قدیمی نه تنها دوباره سر باز می‌کند، بلکه عمیق‌تر و عفونی‎تر از قبل نیز می‎شود.» این مشاور در همین راستا می‌افزاید: «فرد نابینا نه فقط از کمک فیزیکی، بلکه از دیده شدن و دریافت حمایت عاطفی نیز محروم می‌شود. رد پایی که این وضعیت بر روان فرد باقی می‌گذارد، نوعی واپس‌روی اجباری است؛ انسانی که توانسته بود با کوشش فراوان به سطحی از استقلال و سازگاری دست پیدا کند، دوباره به شخصی وابسته، منفعل و گرفتار در یک وحشت و تاریکی دائمی دچار می‌گردد.» جامعه به رنج مضاعف نابینایان اعتبار نمی‌دهد در بحبوحۀ جنگ و نبود اینترنت چه چیز زخم روحی این افراد را از سوی خانواده و جامعه تشدید می‌نماید؟ مریم مشایخی در این باره تشریح می‌کند: «واقعیت تلخ این است که ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که خود به‌خاطر بحران‌های متعددی که با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کند دچار خشم جمعی، افسردگی، سردرگمی و فقدان شدید امید است. چنین جامعه‌ای آموزش مناسبی برای مواجهه با نیازهای خاص ندیده و ظرفیت روانی‌اش نیز تحلیل رفته است، بنابراین زخم روانی افراد نابینا و کم‌بینا از چند جهت عمیق‌تر می‌شود.» او ادامه می‌دهد: «نخست اینکه جامعه به رنج مضاعف این گروه از جامعه اعتبار نمی‌دهد. با وجود شرایط فعلی جامعه ناخودآگاه دچار یک رنج سلسله مراتبی می‌گردد که وقتی به افراد دارای معلولیت می‌رسد نادیده گرفته می‌شود. از دست دادن اینترنت برای افراد نابینا به‌نوعی شبیه از دست دادن یک عضو حسی است اما این رنج مضاعف نه دیده می‌شود و نه جدی گرفته می‌شود و همین، تجربۀ بحران را سخت‌تر و سنگین‌تر می‌کند.» مشایخی مورد بعد را ناآشنایی خانواده‌ها به شکل جدیدی از کمک‌رسانی دانسته و توضیح می‌دهد: «پیش از این، خانواده‌ها به الگوی خاصی عادت کرده‌ بودند که در دوران دسترسی به اینترنت راهگشا بود. اما شرایط جنگی یک موقعیت اضطراری است که در آن اغلب خانواده‌ها نمی‌دانند چگونه بدون منفعل کردن فرد نابینا به او کمک کنند. این مسئله در بحران‌های جانی به اوج خودش می‌رسد؛ چراکه فرد نیاز به واکنش‌های سریع و فیزیکی دارد.» «تو در اولویت بقا نیستی» این روانشناس معتقد است: «یک فرد نابینا یا کم‌بینا در بسیاری مواقع قادر به نشان دادن واکنش سریع و متناسب نیست؛ و این نه صرفاً به‌دلیل محدودیت فیزیکی، بلکه به خاطر در اختیار نداشتن اطلاعات بصری کافی است. در این شرایط، خانواده باید بتواند این خلأ را با توصیفات کلامی دقیق و راهنمایی بدون ترحم پر کند؛ در غیر این صورت، احساس بی‌پناهی در عمیق‌ترین شکل ممکن تثبیت می‌شود.» وی مسئلۀ سوم را خصلت ساختاری بحران عنوان نموده و تصریح می‌کند: «جامعه به این فکر نکرده که یک انسان نابینا در موارد اضطراری چگونه باید از خطر آگاه شده و نجات یابد. در واقع، راهکار مشخصی برای اطلاع یافتن نابینایان از محیط پیرامونی و حفاظت از جان آنان در نظر گرفته نشده است. وقتی چنین برنامه‌ای برای یک امنیت در دسترس وجود ندارد، مسئله فقط یک تهدید فیزیکی نیست، بلکه جامعه دارد این پیام را به یک نابینا منتقل می‌کند که «تو در اولویت بقا نیستی» و این موضوع به بحرانی عمیق برای روان این افراد تبدیل می‌شود.» مریم مشایخی در پاسخ به این پرسش که چه راهکارهایی برای عبور از این دوران و حفظ بهداشت روان نابینایان توصیه می‌شود، می‌گوید: «این پرسش را باید در دو سطح بررسی کرد: در وهلۀ نخست راهکارهایی برای خود افراد نابینا و کم‌بینا و سپس، برای خانواده‌ها و اطرافیان آنان مطرح است.» به گفتۀ این مشاور همسان، برای خود ما، مهم‌ترین کار این است که بخشی از حس عاملیت‌مان را در این شرایط بازسازی کنیم. ما چشم دیجیتال خود را از دست داده‌ایم، اما همچنان می‌توانیم از ابزارهای دیگرمان، مانند عصای سفید، استفاده کنیم. گاهی سعی کنیم خریدهای کوچک را حضوری انجام داده و کمی در خیابان قدم بزنیم. راهکار دیگر، داشتن یک کتابخانۀ صوتی آفلاین است. کتاب‌ها، موسیقی‌ها و پادکست‌هایی که دوست داریم را جمع‌آوری کرده و از آن‌ها استفاده کنیم. این آرشیوهای صوتی می‌توانند برای ما یک پناهگاه حسی باشند. مسئلۀ مهم، پذیرش این سوگ است او خاطر نشان م‌کند: «بهتر است تلاش کنیم از طریق لمس و توصیف به محیط آگاه‌تر باشیم. می‌توان از اطرافیان درخواست کرد به جای انجام مستقیم کارها، محیط و موقعیت‌ها را برایمان توصیف کنند. این کار ما را به آن عاملیتی که پیش‌تر اشاره شد نزدیک‌تر می‌کند.» این روان‌درمانگر تأکید می‌کند: «توجه به احساسات دیگر و همچنین لذت بردن از تجربه‌های ساده و کوچک حسی، مانند بوییدن یا کاشتن گل‌ها و مأنوس شدن با طبیعت باعث می‌شود ما دوباره عامل کشف محیط شویم.» وی با بیان اینکه نکتۀ مهم دیگر پذیرش این سوگ است، اظهار می‌کند: «آنچه اتفاق افتاده نوعی فقدان و بحران است. با پذیرش این واقعیت فرد کمتر خود را در این دوران سرزنش کرده و مقصر می‌داند.» اما نقش خانواده‌ها و جامعه در این میان چیست؟ مریم مشایخی می‌گوید: «خانواده‌ها و جامعه باید کمک توصیفی را جایگزین کمک دستوری کنند؛ یعنی به جای اینکه کاری را به طور کامل برای فرد نابینا انجام دهند، باید محیط و شرایط را با کلمات دقیق برایش توصیف کرده و او را در تصمیم‌گیری‌ها و اطلاعاتی که باید در فرآیند بقا داشته باشد سهیم نمایند. این شریک شدن، سبب افزایش عاملیت فکری و همچنین کاهش احساس شرم ناشی از نیازمند بودن به کمک دیگران می‎شود.» وی در پایان بیان می‌کند: «لازم است این دیدگاه در فرهنگ عمومی جا بیفتد که نیاز به کمک، ناتوانی یا یک خدمت اضافه نیست، بلکه نتیجۀ طراحی نشدن جامعه برای نیازهای افراد نابینا  و کم‌بینا است و این ضربۀ شرم را کم‌اثرتر می‌کند. این راهکارها شاید در ظاهر کوچک به‌نظر برسند، اما در کنار هم می‌توانند از سقوط کامل روانی جلوگیری کنند.»  

جزئیات مطلب

تاریخ اردیبهشت ۳۱, ۱۴۰۵
شناسه مطلب 1041
دسته ها اقلیتهای مدنی , برساخت معلولیت , گزارش , گفت‌وگو , مسائل روزمره
ادرس کوتاه
https://andishehmadani.ir/?p=1041
به اشتراک بگذارید


آخرین مطالب