۲۹
خرداد
۱۴۰۵
جنگ و ترومای خاموش نابینایان
شناسه مطلب :
جنگ و ترومای خاموش نابینایان
گزارشی دربارۀ پیامدهای پنهان جنگ و قطعی اینترنت بر زندگی نابینایان و کمبینایان
گزارشگر: ایرن واعظزاده
آنچه طی ماههای اخیر بر مردم از اقشار و طبقات اجتماعی مختلف جامعه به خاطر جنگ و پیامدهای ناگوار آن رفته است بر هیچکس پوشیده نیست. در این میان اقلیتهای مدنی از جمله نابینایان و کمبینایان فارغ از خسارتهای مادی، تبعات روانی و اجتماعی بسیاری متحمل شدهاند که از چشم مسئولان و رسانهها پنهان مانده است. اکنون که اتصال اینترنت بینالملل برقرار شده، بسیاری از این افراد همچنان عواقب قطعی طولانیمدت اینترنت در دوران جنگ را به دوش میکشند.
«اندیشه مدنی» پیش از این نیز به چالشها و مسائل پیش روی نابینایان و کمبینایان در زمان جنگ و از دسترس خارج شدن اینترنت پرداخته است و اکنون آنچه از نظر میگذرد، گفتوگوهایی از همان روزهای تلخ و پرمشقت است که زوایای مختلفی از این بحران را پیش روی مخاطب قرار میدهد.
معلولیت، بحران جنگ را مضاعف میکند
«جنگ واقعاً ویران کننده است و این ویرانی نه تنها در ظاهر امر، بلکه در بسیاری از مسائلی که قابل رؤیت نیستند، تا سالها و چه بسا تا پایان عمر، اثرش را بر جسم و روان انسان باقی میگذارد.»
این را مهشید 34 ساله که به کرات در معرض شنیدن صدای انفجار و تنشهای ناشی از آن قرار گرفته میگوید. او در ادامۀ صحبتهایش عنوان میکند: «تا زمانی که در شهر بودم تلاش میکردم خودم را با فعالیتهای مختلفی که انجام دادنشان وابسته به اینترنت و محدودیت بینایی نبود خسته کنم تا کمتر آنچه در پیرامونم اتفاق میافتد را احساس کنم، اما انفجارهای مداوم و تکانههای ناشی از آن قدرت تسلط و کنترل بر خود و محیط را از من گرفته و مرا دچار وحشتی میکرد که میدانستم تا مدتها پس از جنگ همچنان گریبانگیرم خواهد شد.»
وی اظهار میکند: «زمانی که به ناچار خانهام را ترک کرده و راهی روستا شدم، مسائل دیگر که اصلیترین آن معلولیت بود، بحران جنگ را مضاعف میکرد. شرایط به گونهای بود که بسیاری از فعالیتهای روزمره مختل شده و آدم حتی برای فردای خودش هم نمیتوانست برنامهای مشخص داشته باشد.
علاوه برهمۀ اینها عدم اتصال به دنیای دیجیتال خود بحرانی دیگر است. من یک وکیل هستم و برای بررسی پروندههایم از هوش مصنوعی کمک میگیرم. وقتی این امکان از من سلب میشود، به انسان وابستهای که پیوسته برای انجام امورات تخصصیاش نیازمند کمک دیگران است تبدیل میشوم و این وابستگی نه تنها برای فعالیتهای شغلی، بلکه در خصوص مسائل روزمره نیز خود را نشان میدهد.»
این چیزی نبود که ما میخواستیم
آرمان 28 ساله همچنین بیان میکند: «اتفاقاتی که برای من بهعنوان یک فرد دارای آسیب بینایی رخ داد، متعدد بود که مهمترین آن، ترک محل سکونت و رفتن به خانۀ برادرم در روستا بود. محدودیتهایی که به خاطر این جابهجایی اجباری به وجود آمد شرایط را برایم سختتر میکرد، چون آنجا خانۀ خودمان نبود و با آن محیط آشنایی نداشتم به همین دلیل نمیتوانستم هر چیزی را که میخواهم بردارم یا سر جایش بگذارم یا به راحتی کاری که مایلم انجام دهم.»
او ادامه میدهد: «مسئلۀ دیگر شنیدن صداهای دور و نزدیک انفجار بود که وحشت زیادی در بسیاری از افراد ایجاد کرد؛ طوری که بعضی از اطرافیانم گاهی حتی با صدای بسته شدن در یا افتادن چیزی هراسان میشدند. من این حالت را خیلی تجربه نکردم اما اضطراب زیادی داشتم و از طرف دیگر، عدم دسترسی به داروهایم مشکلات را چندبرابر میکرد و باعث به هم ریختگی خوابم شده بود.»
این تولید کنندۀ محتوا با اشاره به قطع شدن اینترنت بینالملل اذعان میکند: «قطع اینترنت اتفاقات زیادی برای ما رقم زد و عملاً باعث شد امکانات بسیاری را از دست دهیم. از برنامۀ Be My Eyes گرفته تا نرمافزارهای مسیریابی ویژۀ نابینایان و کمبینایان مانند Dot Walker و Get There که برای استفاده از آنها به اینترنت بینالملل نیاز است. حتی کپچا خوانها نیز از کار افتادند. کپچا خوان نرمافزار Commentary با اینترنت بینالملل کار میکند و حالا دیگر قابل استفاده نیست. اگر وبسایتی کپچای صوتی نداشته باشد راه دیگری جز اینکه آن را به یک فرد بینا نشان دهیم نداریم. در کنار همۀ اینها، تایپ صوتی نیز از کار افتاد. بسیاری از امکاناتی که تکنولوژی برای سادهتر کردن زندگی نابینایان و کمبینایان فراهم کرده بود، اکنون به واسطۀ قطع شدن اینترنت از بین رفته است؛ و این چیزی نبود که ما میخواستیم.»
مشکلات نابینایان برای چه کسی اهمیت دارد؟
وقتی پرسشم را برای احسان که جوانی 25 ساله است تکرار میکنم، تعجب و تردیدش را با بیان این که «مشکلات و مسائل ما نابینایان برای چه کسی مهم است؟»، نشان میدهد. اما کمی بعد با ناراحتی میگوید: «من دو تجربۀ بسیار تلخ داشتم؛ یکی اینکه شغلی خوب با درآمد دلاری را که در یک شرکت خارجی بهدست آورده بودم از دست دادم، زیرا آن شرکت بخش ایرانی فعالیت خود را تعدیل کرد و من تازه آن موقعیت شغلی را بهدست آورده بودم.»
به اینجا که میرسد، مکث میکند؛ انگار به عبارت «بهدست آوردن» میاندیشد که چقدر برایش زمان و انرزی صرف کرده است. سکوت را میشکند: «دیگر اینکه در شغل فعلیام نیز که برنامهنویسی است و با یک شرکت داخلی انجام میشد، فعالیتها برای مدتی طولانی دچار رکود و تعطیلی شدند. کارها و قراردادها همه به تعویق افتادند و تمام آن رشد و توسعهای که میتوانست اتفاق بیفتد، از بین رفت.»
او ادامه میدهد: «هر زمان که به کمک نیاز داشتم، دیگر انواع هوش مصنوعی در دسترس نبود. ارتباط با بسیاری از اپلیکیشنهای ویژۀ نابینایان ممکن نبود، پیامرسانها قطع شده و حتی سرگرمیهایمان از بین رفته بود. واقعاً نمیدانم دیگر چه باید گفت و چه اتفاق دیگری باید میافتاد.»
پررنگترین وجه، مسائل روانی است
حسن 41 ساله مسائل اقتصادی را یکی از ابعاد این بحران دانسته و تصریح میکند: «بسیاری از افراد، کسب و کار و درآمد خود را از دست دادهاند. البته این موضوع دربارۀ من صدق نمیکند، چون کارمند هستم و به هر حال حقوقم پرداخت میشود. با این حال، افزایش هزینهها و تورم ناشی از جنگ، همچنین هزینههای مرتبط با جابهجایی و اقدامات پیشگیرانه و احتیاطی مانند خریدهایی که در شرایط عادی انجام نمیدهیم یا انتقال خانواده به مکانهای دیگر، فشار زیادی ایجاد کرده است؛ بهویژه برای افرادی که جزء اقشار ضعیفتر جامعه هستند.»
وی میافزاید: «نکتۀ دیگر، مسائل روانی است. عمدۀ افرادی که با معلولیت دستوپنجه نرم میکنند از نظر روانی نیز آسیبپذیرتر هستند و ممکن است استرسهای شدیدی تجربه کنند. ما معمولاً احساس کنترل کمتر و آسیبپذیری بیشتری نسبت به وضعیتی که در آن قرار داریم میکنیم. وقتی چیزی به نام جنگ هم به این شرایط اضافه میشود، این نگرانی به وجود میآید که شاید نتوانیم از خود و خانوادۀمان به طور کامل محافظت کنیم. در رابطه با من نیز همینگونه بود. بسیار حساس بودم که بتوانم خانوادهام را در سریعترین زمان ممکن از شهر خارج کنم و این کار را انجام دادم. خودم بیشتر روزها در شهر ماندم، اما خانواده را در چند مرحله به شهرهای مختلف فرستادم و این موارد فقط بخشی از مشکلاتی است که این بحران ایجاد میکند.»
حسن با بیان اینکه پررنگترین وجه قضیه بعد روانی آن است، تأکید میکند: «افرادی که به لحاظ روحی ضعیفتر هستند ممکن است آسیبهایی تجربه کنند که بعضاً جبران آنها دشوار باشد و حتی دچار تروما شوند. از سوی دیگر، نابینایان به دلیل مسائل امنیتی امکان تحرک کافی ندارند. این وضعیت کوتاهمدت نبوده و از دو ماه فراتر رفته است. امکانات خاصی نیز وجود ندارد که بتوانیم به شکل دیگری شرایط را جبران کنیم یا خود را در محیط امنتری حفظ کرده و فعالیتهایمان را ادامه دهیم.»
به گفتۀ وی، در زمان قطعی اینترنت، معمولاً ذهن افراد به سمت عدم دسترسی به برخی سایتها، پیامرسانها و شبکههای اجتماعی میرود. اگر دامنه را وسیعتر ببینیم، موضوع دسترسی نداشتن به سایتهای علمی، فروشگاههای آنلاین و خدمات اینترنتی نیز مطرح میشود. تمام این موارد اهمیت دارند، اما برای نابینایان و کمبینایان مسئلۀ مهمتری وجود دارد و آن اتصال به ابزارهای دسترسپذیری آنلاین است.»
او شرح میدهد: «یکی از مشکلات جدی دوران قطعی اینترنت این بود که هنگام خرید اینترنتی دیگر نمیتوانستم کدهای امنیتی را که قبلاً با ابزارهای آنلاین میخواندم، تشخیص دهم و در درگاههای پرداخت وارد شوم. همچنین اگر قابلیت تایپ صوتی که به صورت آنلاین کار میکند در دسترس نباشد، عملاً امکان فعالیتهای متنی در پیامرسانها را از دست داده و بخشی از توانایی ارتباطی من از بین میرود. این مسئله برای من بسیار بارز و قابل توجه است. عجیب است که تأمینکنندگان سرویسهای اینترنت در ایران به این فکر نیستند که دستکم راهکاری جداگانه برای سامانههای دسترسپذیری در نظر بگیرند. همین حالا که با هم صحبت میکنیم، سرویس هوش مصنوعی DeepSeek فعال شده و خوشبختانه بسیاری از نیازها را پاسخ میدهد اما همچنان سرویسهایOCR آنلاین، گوگل لنز و برخی خدمات مشابه در دسترس نیستند.»
آرزوی همیشگیام صلح در دنیا است
مرضیه 61 ساله نیز در همین باره بیان میکند: «وقتی به اتفاقاتی که جنگ در زندگی من ایجاد کرده و مشکلاتی که برایم به وجود آورده فکر میکنم، باید بگویم طبیعتاً بین یک فرد نابینا و بینا تفاوتهایی وجود دارد. در همۀ جنبههای زندگی نمیتوان ادعا کرد که توانمند هستیم، هرچند تواناییهای زیادی داریم و میتوانیم زندگی خود را به خوبی اداره کنیم، اما برخی مسائل بدون بینایی بسیار دشوار یا حتی غیرممکن است، مانند مطالعۀ کتاب یا پیدا کردن منابع مورد نیاز.»
او در ادامه میگوید: «اگر دسترسی به اینترنت وجود نداشته باشد، نمیگویم این کارها انجام نمیشود، اما آنقدر سخت و کند پیش میرود که عمر و وقت انسان را هدر میدهد. من برای انجام کارهای تحقیقاتی خود از یوتیوب استفاده کرده و تحقیقات و بررسیهایی که دربارۀ موضوعات مختلف لارم داشتم را از آنجا استخراج میکردم. کار با یوتیوب برایم بسیار راحت بود و میتوانستم اطلاعات مورد نیازم را جمعآوری، دستهبندی و به نوشتار یا گفتار تبدیل کنم.»
مرضیه میافزاید: «با شروع جنگ و قطع اینترنت نهتنها یوتیوب، بلکه پیامرسانها و شبکههای اجتماعی دیگر نیز از دسترس ما خارج شدند. در واقع، با نبود اینترنت، دریچۀ زندگی به روی من بسته شد. بسیار برایم سخت بود که دیگر نتوانم کار و مطالعه کنم. البته راههای دیگری برای پیشبرد فعالیتهایم پیدا کردم، اما هیچکدام به روانی و سادگی گذشته نیست و همه چیز با وقفه صورت میگیرد. امیدوارم ما شاهد صلح و صفا در تمام دنیا باشیم و همۀ مردم مانند خواهر و برادر، مثل یک خانواده در کنار یکدیگر زندگی کنند. این از امیدهای همیشگی من است.»
این اتفاق را به گونهای دیگر باید زیست
مسعود فروزنده، مشاور همسان و رواندرمانگر بالینی، در گفتوگو با «اندیشه مدنی» بیان میکند: «کسانی که با این اپلیکیشنها درگیر هستند، طبیعتاً برای انجام برخی کارهای مهم مانند خواندن مشخصات داروها یا استفاده از اپلیکیشنهایی مثل Gemini برای کار با بعضی لوازم خانگی و بهطور کلی هر چیزی که به آنان کمک میکند امور وابسته به دیدن را جبران کنند، به این ابزارها متکی هستند، بهویژه افرادی که تنها زندگی میکنند یا افراد بینا کمتر در دسترس آنها هستند.»
وی ادامه میدهد: «در چنین شرایطی، نخستین احساسی که ممکن است تجربه کنند، اضطراب است؛ اینکه «حالا باید با این داروها چه کار کنم و چطور دارویم را تشخیص دهم؟»؛ بهخصوص در مورد دارو که الگو و زمانبندی مشخصی دارد، این نگرانی بیشتر میشود.»
فروزنده اظهار میدارد: «فرض کنید برای استفاده از ماشین لباسشویی از Gemini کمک میگیرید؛ در این مورد میتوان زمان دیگری را انتخاب کرد یا از کسی کمک گرفت، اما در مورد دارو یا مواردی که استفاده ار آنها به الگو و زمانبندی مشخصی وابسته است و اهمیت زیادی دارد، موضوع متفاوت است. اگر دارو بهموقع مصرف نشود اثر لازم را نخواهد داشت، بنابراین یکی از احساساتی که میتواند ایجاد شود، اضطراب است.»
فروزنده با بیان اینکه حس دیگری که ممکن است در چنین شرایطی به سراغ افراد بیاید احساس تنهایی است، میافزاید: «فرد ممکن است با خود بگوید: من تنها هستم، کسی نیست کمکم کند. مسئلۀ بینایی هم وجود دارد و تنها وسیلۀ کمکیام را هم از من گرفتهاند. این احساس تنها ماندن و کسی را نداشتن، حداقل در همان لحظه، میتواند برای فرد بسیار نمایان باشد. احساس دیگری که ممکن است تجربه شود، خشم است؛ خشمی ناشی از اینکه چرا در موقعیتی قرار گرفته که بهخاطر این مسئله از ابتداییترین نیاز خود، یعنی وسیلهای که به او کمک میکند محدودیت ناشی از ندیدن را جبران نماید، محروم شده است.»
با این همه، تجربۀ زیستۀ نابینایان در بحرانهایی همچون جنگ چه تفاوتی با سایر افراد از بعد مسائل روانی دارد؟ به عبارت دیگر، صدای انفجار یا ترک اجباری محل سکونت در رابطه با افراد نابینا چگونه پردازش شده و احتمال بروز تروما چقدر بیشتر است؟
به گفتۀ این رواندرمانگر، تجربههایی مانند شنیدن صدای انفجار نیز برای کسانی که بیشتر در معر ض چنین اتفاقاتی قرار دارند، میتواند اضطراب و نگرانی زیادی در پی داشته باشد؛ بهویژه برای افرادی که حتی ناچار شدهاند خانۀ خود را ترک کنند. زمانی که فرد نابینا است، این اضطراب و نگرانی میتواند ابعاد دیگری نیز پیدا کند.
مسعود فروزنده اذعان میکند: «خروج از خانه در وضعیت بحرانی به سرعت عمل نیاز دارد و فرد نابینا شاید با خود فکر کند که سرعت عمل یک فرد بینا را ندارد. در اینجا احساس کمبود یا ناتوانی بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد؛ همچنین ممکن است این پرسش در ذهن او شکل بگیرد که چرا در چنین موقعیتی قرار گرفته است؛ موقعیتی که در آن، در حالی که هر فردی برای رهایی و نجات خود تقلا میکند، باید مراقب او نیز باشد. چنین تجربههایی طبیعتاً میتواند در شرایطی که اتفاقات ناگوار در حال وقوع است، فشار روانی زیادی ایجاد کند.»
وی در ادامه میگوید: «ارتباطی که یک فرد بینا به واسطۀ حس بینایی با محیط اطراف خود برقرار مینماید، با آنچه یک فرد نابینا تجربه میکند متفاوت است. فرد نابینا برای آگاهی یافتن از بسیاری از مسائل به یک واسطه نیاز دارد یا باید اطلاعات را بهصورت دستدوم دریافت کند و این موضوع پردازش شرایط را برای او به مراتب دشوارتر مینماید.»
نوشتن و تبدیل افکار و احساسات به کلمات، یکی از مواردی است که روانشناسان و درمانگران بسیار بر آن تآکید مینمایند. این امر چگونه موجب التیام زخمهای روانی میگردد؟
فروزنده با تأکید بر اینکه نوشتن میتواند تأثیر زیادی بر سلامت روان داشته باشد، توضیح میدهد: «نوشتن، ضبط صدا یا حتی بلند صحبت کردن با خود و بیان تجربهها، میتواند کمککننده باشد؛ اینکه فرد صدای خودش را بشنود و بگوید: من اکنون در چنین موقعیتی هستم، این اتفاقات افتاد، این تجربهها را داشتم، مضطرب شدم و این فکرها به ذهنم آمد؛ اگر خانهمان خراب شود چه؟ اگر آن اتفاق بیفتد چه؟ و نگرانیها و افکار دیگری که در شرایط جنگی و موقعیتهای بحرانی وجود دارد.»
این مشاور همسان میافزاید: «این کار موجب میشود فرد تا حدی از آن شرایط فاصله گرفته و از بیرون به موقعیت نگاه کند؛ حتی به موقعیتی که خودش در آن قرار داشته است. همین فاصله گرفتن کمک میکند که فرد آن تجربه را به شکلی دیگر پردازش کند و تا اندازهای از دل بحران بیرون بیاید.»
وی خاطرنشان میکند: «اینکه هر آنچه از آن رویداد به خاطر مانده و در مورد آن به ذهن میرسد نوشته شود، فرصت تازهای برای اندیشیدن فراهم میشود. هنگام نوشتن، فرد میتواند بهتر به اتفاقاتی که رخ داده بپردازد؛ مثلاً بررسی کند یک اتفاق، یک حرف یا یک واقعه چه معناهای دیگری میتواند داشته باشد و از چه منظر دیگری میتوان به آن نگریست.»
فروزنده یادآور میشود: «هنگام نوشتن، فرد احساس میکند ذهنش رویدادها را متفاوت از قبل پردازش مینماید. حتی بحرانی که ترس و اضطراب زیادی ایجاد کرده است، نوشتن دربارۀ آن یا صحبت کردن با خود دربارۀ آن، مانند این است که با شخص دیگری به گفتوگو میپردازد و این فرصت را پیدا میکند که دوباره به آن بیندیشد؛ اینکه آن اتفاق چه بود، اینک چه معناهایی برای او دارد و وقتی از بیرون به آن مینگرد، چه برداشتهای جدیدی از آن پیدا میکند؛ برداشتهایی غیر از آنچه در وهلۀ اول تجربه کرده بود.»
مسعود فروزنده در پایان بیان میکند: «این فرآیند به بازپردازش تجربه کمک کرده و باعث کشف نگاه تازهای در فرد میگردد. حتی فکر کردن به فکرهای خود – یعنی زمانی که فرد افکارش را مینویسد و به آنها میاندیشد – میتواند به درک بهتر موقعیت کمک نموده و امکان پرداختن به مسئله از زاویهای دیگر را فراهم سازد. در این صورت فرد قادر خواهد بود بهتر آن رویداد تلخ را تحمل کرده و به شکلی متفاوت آن را زندگی کند.»





افراد آسیب دیده بینایی و عصای سفید
کرونا و اقلیتهای مدنی
کودک و معلولیت
مبارزه با خشونت علیه زنان
معلولیت محدودیت است








